تبليغاتX
درد واره ها - از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
  header
 

 مولاي من سالروز ميلادت را بايد جشن بگيريم اما چه كنيم با دل خون­باري كه اين روز­ها  وقايع سقيفه را به گونه­اي ديگر تحمل مي­كند.

مولاي من، مي­بيني چگونه به نامت پوستين وارونه بر دين زدند؟ مي­بيني اسلام را ابزاري كرده­اند براي بقاي زر و زور تزويرشان؟ ديدي چگونه به نام فرزندت _آن موعود مهرباني كه حضورش را تشنه­ايم_ بر مردم بي­گناه آتش گشودند؟

مولاي من، مي­بيني چگونه مارقين و قاسطين و ناكثين زمانه، اين­بار اما با سيمايي جديد و زير لواي دروغينِ نام زيباي تو، كمر به نابودي­ات بسته­اند؟مي­خواهند تو را از ما بگيرند تا جايش معاويه­هاي كريه­المنظر و عمروعاص­هاي لجن­مال شده را بر ما مسلط كنند.

مولاي من، بگو چگونه جشن بگيريم وقتي صدها خانواده­ي داغدار با چشمي اشكبار و چشمي خونبار شكايت اربابان دروغ و نفاق را به درگاهت آورده­اند؟

از تو كه مي­دانم وجودت سرشار از مهرباني و احترام به بندگان خداست رخصت مي­طلبم تا اينگونه شكوِه كنم كه:اللهم اِنّا نَشکو اِلَیکَ فقد نبیَّنا و غیبته وَلیّنا و کِثره عَدوّنا و شِدّة الفِتَن بنا ...

مرا راهي كن سوي ميخانه، بده پيمانه، به اين ديوانه ، تو اي  ساقي

تو مي­داني  ز عشق تو كه خمارم، پياله ندارم، كه دار و ندارم،تويي ساقي

پی نوشت:نامه دادخواهی دختر سعید حجاریان به مراجع را در وبلاگ دوست خوبم جناب بیات عزیز بخوانید.

  نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 23:11  توسط  دست خیال  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM