|
بانوي قصههايم
بر من ببخش اگر اين روزها
عاشقانههايم ساكتند
امروز
هزاران چشم با چشمهايم ميگريند
و هزاران قلب با قلبم ميتپند
بايد به رفتن ادامه دهم
كه هزاران پا با گامهايم همراهند
و همچنان بايد بر صورتكهاي دروغ مشت بكوبم
كه هزاران دست ياريام ميدهند
امروز
با هر فريادم
صداي آناني را ميشنوي
كه سالهاست در كوچه پس كوچههاي غربت تاريخ
تنها ماندهاند
امروز اما
اين خستهي اميدوار
" من " نيستم
كه " يك تاريخ" با " من " است
بانوي قصههايم
بر من ببخش اگر عاشقانههايم ساكتند

پی نوشت:ممنونم از دوست خوبم - مهتاب - بابت موافقت با سرقت عکس بالا از وبلاگش!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|